محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1962

تاريخ الطبرى ( فارسي )

براى عبد الله بن عبد الله نيز پرچمى فرستاد و دستور داد سوى اصفهان رود . وى مردى شجاع و دلير بود از صحابهء معتبر و سران انصار ، و وابسته بنى حبلى تيره اى از بنى اسد بود . ابو موسى را نيز از بصره به كمك وى فرستاد و عمر بن سراقه را عامل بصره كرد . قصهء عبد الله بن عبد الله چنان بود كه وقتى خبر فتح نهاوند به عمر رسيد در نظر گرفت كه اجازهء پيشروى دهد و به عبد الله نوشت از كوفه حركت كن و به مداين برو و كسان را به حركت دعوت كن و كسى را انتخاب مكن و نتيجه را براى من بنويس . عمر قصد داشت او را سوى اصفهان فرستد و از جمله كسانى كه سوى وى فرستاد عبد الله بن ورقا رياحى بود و عبد الله بن حارث بن ورقا اسدى ، كسانى كه ندانسته‌اند پنداشته‌اند كه يكيشان عبد الله بن بديل بن ورقا خزاعى بود كه از ورقا سخن آمده و پنداشته‌اند كه وى را به جدش انتساب داده‌اند . اما عبد الله بن بديل بن ورقا وقتى در صفين كشته شد بيست و چهار سال داشت و در ايام عمر كودك بود . و چون عمر از حركت عبد الله خبر يافت زياد بن حنظله را فرستاد و چون از حركت سپاهيان و پيشرفت آنها خبر يافت عمار را عامل كوفه كرد و اين آيه از گفتار خدا عز و جل را فرو خواند : « * ( وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا في الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ 28 : 5 ) * » [ 1 ] يعنى : مىخواستيم بر آن كسان كه در آن سرزمين زبون به شمار رفته بودند منت نهيم و پيشوايانشان كنيم و وارثانشان كنيم . و چنان بود كه در اثناى عمارت سعد از آن پس كه سلمان و عبد الرحمن پسران ربيعه از قضاى كوفه معاف شدند ، زياد به قضاى آنجا اشتغال يافت تا عبد الله

--> [ 1 ] سوره قصص ( 28 ) آيه 4